عبدالله ابن لطف الله ( حافظ ابرو )
930
زبدة التواريخ ( فارسى )
بسيارى خرگور و گوزن و آهو رفاهيّتى تمام در لشكر پديد آمد و متنعّم و عياش شدند « [ 1 ] » . ذكر فتح دار السّلم « [ 2 ] » بغداد كرّت ثانى در آن ايّام كه حضرت صاحب قرانى فتح سيواس فرمود و از آنجا متوجّه شامات « [ 3 ] » شد سلطان احمد و امير « [ 4 ] » يوسف در ممالك روم بودند ايلدرم بايزيد را بر آن داشتند كه لشكرها جمع گردانيده به ارزنجان آمد و با طهرتن جنگ كردند و ارزنجان بگرفتند و زن و فرزند طهرتن « [ 5 ] » را امير ايلدرم به برسا فرستاد و در آن جنگ مقبل كه نايب طهرتن بود بر دست نوكران امير قرا يوسف دستگير شد و اهل قلعهء ارزنجان از دست امير يوسف و جنگ او امان طلبيدند . فى الجمله ، امير طهرتن بيرون آمد و سلطان احمد او را پيش ايلدرم شفيع گشته بر آن مقرّر كردند كه ايلدرم ارزنجان را به طهرتن گذارد « [ 6 ] » ولى زن و فرزندان او را به نوا « [ 7 ] » به برسا روند « [ 8 ] » بعد از فتح ارزنجان ايلدرم باز بهسوى روم معاودت نمود و از قيصريهء سلطان احمد اجازت خواسته بهطرف « [ 9 ] » بغداد رفت و بعد از چندروز كه در بغداد بود بهجانب حلّه رفت و از حلّه بهسوى ملك خالد و از آنجا بهسوى شهر حربى آنجا با حشم اويرات جنگ بسيار كرد و از ايشان بسى به قتل آورد . سيّد احمد كه كلانتر قوم اويرات بود بر دست لشكر سلطان احمد كشته شد و سلطان احمد از آنجا باز عازم بغداد گشته اميرى از امراى چغتاى پاينده نام در بعقوبه حاكم شده بود سلطان احمد به سر او رفت و پاينده بعقوبه بازگذاشته متوجّه جانب تبريز شد . سلطان احمد بعد از ضبط بغداد به بصره رفت . بزرگان قبان و بعضى از امراى عرب كه ناصر ايشان را سركرده بود مخالفت كردند و ميان ايشان جنگ شد عربان را بردند و بسيارى از ايشان به قتل آوردند و غنيمت بسيار به دست لشكريان سلطان احمد افتاد از آنجا باز متوجّه دار السّلم بغداد شد پسر قبان ، محمود نام و ناصر كه ذكر او گذشت باز لشكر جمع كردند و به سر نوكران سلطان « [ 10 ] » احمد رفتند كه در حلّه بودند . سلطان احمد
--> ( [ 1 ] ) - ت : لشكريان به تنعم و عيش گذرانيدند ، ت در حاشيه : و قرا عثمان را كه ولات او به قلعهء ماردين نزديك بود به عنايات پادشاهانه نواخته فرمود كه به محاصرهء آن حصار قيام نمايد و سعى و اجتهاد به ظهور آورد . ( [ 2 ] ) - ت : ندارد . ( [ 3 ] ) - ت : شام . ( [ 4 ] ) - ت : قرا . ( [ 5 ] ) - ت : ندارد . ( [ 6 ] ) - م و ل : مقرر دارد . ( [ 7 ] ) - ت : « به نوا » ندارد . ( [ 8 ] ) - ت : برد . ( [ 9 ] ) - ت : ندارد . ( [ 10 ] ) - م و ل : پادشاه .